سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
215
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
حكمي در اين باب بودى نزد شما نمىآوردم اين هر دو را ، پس گرفت ‹ 560 › جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) گياهى را وگفت كه : « حكم در اين قضية آسان تر است از اين كاه ! » بعد از آن جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) طلب فرمود كاسه [ اى ] را وفرمود به يك زن كه : « بدوش شير خود را » ، پس بدوشيد شير خود را ، پس وزن آن شير فرمود ، وبه زن ديگر هم فرمود كه : « بدوش » ، أو هم دوشيد ، وشيرش را هم وزن كرد ، پس يافت وزن شيرش را نصف وزن شير زن أول ، پس فرمود - براي اين زن دوم - كه : « دختر دختر تو است » ، بعد آن فرمود جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) به شريح كه : « آيا ندانستى كه شير دختر نصف شير پسر مىباشد ؟ وميراث أو نصف ميراث اوست ؟ وعقل أو نصف عقل اوست ؟ وشهادت أو نصف شهادت اوست ؟ ودية أو نصف دية اوست ؟ ودختر بر نصف است در هر شئ ؟ » پس عمر از اين حكم جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) در كمال تعجب شد ، وگفت : اى أبو الحسن ! باقي ندارد ( 1 ) مرا خداى تعالى براي قضية دشوارى كه تو براي حل آن موجود نباشى ، وندارد مرا در شهري كه تو در آن نباشى . انتهى . مخفى نماند كه يحيى بن عبد الحميد كه راوي اين حديث است مسلم از أو در " صحيح " خود روايت كرده ، چنانچه از " تقريب " ابن حجر و " كاشف "
--> 1 . در [ الف ] ( نه باقي دارد ) آمده است كه اصلاح شد .